تبعات آزادسازی تجاری بر رشد صنعتی در ایران
ارسال شده توسط علیرضا شایسته در 88/4/13:: 2:21 عصرشرکت تویوتا تولید انبوه خودروهای دوگانه سوز را اغاز می کند
ارسال شده توسط علیرضا شایسته در 88/4/13:: 2:21 عصربیش از 500 خودروی مناسب سازی شده به معلولان ارائه شد
ارسال شده توسط علیرضا شایسته در 88/4/13:: 2:21 عصرداستان یک پسر 20 ساله لاغر اندام
ارسال شده توسط علیرضا شایسته در 88/4/12:: 10:46 صبحسر میدان هفت تیر مشغول صحبت با موبایل است که گرفتار میشود. او به هیچ گروهی وابسته نیست، و در هیچ راهپیمایی خاصی هم حضور نداشته. شانس بدش این است که در زمان نادرست در جای نادرست است.
ابتدا اوین و بعد تحویل نیروهای بسیج (یا سپاه) میشود. در اوین مشکلی نبوده، اما پس از تحویل به بسیج (یا سپاه) روزهای سیاه رغم میخورد. مردهای را جلوی او و دیگران میاندازند تا کتک بزنند. نمیزنند. میگویند اگر به سوالات ما درست جواب ندهیم آن قدر میزنیمتان تا مانند این شوید.
از توالت خبری نبوده و زمانی که فرد خودش را کثیف میکرده، مجبورش میکردند تا لباس زیرش را درآورده و به بقیه نشان دهد.
صبح و بیگاه میآمدند و همه را کتک میزدند. نکته حیرتانگیز پرسیدن از روز هفته است. میپرسیدند امروز چند شنبه است. اگر پاسخ میشنیدند برای مثال چهارشنبه همه را میزدند و با ریشخند میگفتند نه احمقها جمعه است و داستان با پرسشی دیگر و تکرار ضربات چوب و باتوم ادامه مییافته.
جوان داستان ما قند خون دارد، نه تنها برای او از آب اضافه خبری نبوده که غذا و آبش را بعد از همه میدادند و...
آخر داستان این که او اکنون دچار خونریزی داخلی شده و سوار ماشین هرجا ماموری میبیند دست بر سر و رو میگیرد و لرزان میگوید: بروید، بروید مامور است!
من اشتباه کردم: میرحسین کاوه نیست!
ارسال شده توسط علیرضا شایسته در 88/4/12:: 10:46 صبحکاوه یک آهنگر بود. او به خوبی میدانست چگونه بر آهن خروش ملت بدمد تا سرختر شود. او میدانست چگونه و در چه هنگامی بر آهن خلق چکش فرمان بکوبد تا شکل درست را بگیرد. کاوه یک آهنگر، یک رهبر پیشتاز برای ایرانیان بود.
هرچه این روزهای گذشته نگریستم، هر چه انواع بهانهها را کنار هم چیدم و برای موسوی پیکرهای از خیال ساختم، هیچکدام در قامت کاوه نیامد. کاوه کاوه بود، یک مردم پولادین مصمم که برای خیر، هر گامش جهش نور داشت. موسوی بیشتر یک بر پشت رو جامعه است. در کلام او مغز کاریزماتیک انسجام بخش و جنبش آفرین به چشم نمیخورد. او بیشتر به یک رهبر دست دو پیرو میماند تا به رهبری خود ساخته و پیشتاز و جریان آفرین.
این روزها پس از بیماری افسردگی بزرگ، که هنوز جانم را رها نکرده، در برابر خدا ایستاده و چشم به افق دوختهام تا پرچم راستین را نشانم دهد.
پینوشت:
چشمم رو بسته بودم و نمیخواستم ببینم، اما موسوی از همان آغاز فقط همراه بود. البته این هم به نوبه خودش خوب است. اما، فقط همراه بود. پشتمان را تا اینجا خالی نکرده، اما چیزی هم به دستمان نداده. درنگ کنیم! یک لیدر متوسط یا ضعیف میتواند فاتحه یک جنبش بزرگ را بخواند. دوران خاتمی یادتان هست؟! اگر خاتمی از اقتدار درونی کافی برخوردار بود، آیا جریانساز نمیشد؟ متاسفانه ما گناه یا نقص بزرگان را راحت میبخشیم. درنگ کنیم، از همین امروز به فکر ساختن بنیان محکم باشیم. تولید فکر و یافتن نیروهای کارآمد چیزی است که فردای ایران نیازمند آن است. دموکراسی هوشمند را از همین نقطه شروع کنیم.
پینوشت دو:
به نظر من یکی از مشکلات فقدان موضعگیری سریع و صحیح موسوی در بزرنگاههاست. مثلاً پیام میدهد که مسجد قبا آمدم، ازدحام بود نشد حضور بیابم. از همه ممنونم. این که نشد پیام. به جای گفتن این حرفهای تکراری که در میدان توپخانه و جاهای دیگر هم شنیدیم، باید راهبرد ارائه میداد. یک جمله سالم میتواند انسانساز باشد و جنبش را بیمه کند. اما، ایشان همان طور که گفتم فقط حضور دارند.
آینده بر چه بنیانی
ارسال شده توسط علیرضا شایسته در 88/4/12:: 10:46 صبحیک سری خواست های آزادی خواهانه، و نه گفتن به استبداد این ها نکات ارزنده ای است؛ اما ما می خواهیم نهضتمان را بر چه اصولی بنا کنیم؟ هدف ما تاسیس آینده بر چه موازینی است؟ چرا موسوی اصولمند به موضع گیری و ابلاغ رهنمودهای جنبش اقدام نمی کند؟ اکنون که در برابر تنگه صعبی قرار گرفته ایم، آیا مهم تر از امروز زمانی برای سخن گفتن از فردا هست؟ چرا باز خردمان را تاریک می کنیم و همه چیز را به فردا حواله می دهیم؟ بدون چشم انداز مگر می توان به حرکتی همه جانبه و موثر اقدام کرد؟ همه چیز بیش از حد سطحی و روبنایی به نظر می رسد... من مشکوکم :(
عادت نگرانی را ترک کنید
ارسال شده توسط علیرضا شایسته در 88/4/12:: 10:35 صبحوقتی میشنوند با همکارت ازدواج کرده ای دهانشان از ذوق آنقدر باز میشود که مکنونات قبلی شان را هم میتوان دید: «خوش به حالت». به گمانشان بر اسب سفیدی سوار شده ای که هیچ سپاهی یارای پیاده کردنت را ندارد، چرا که تو همسفری داری متناسب و عشقی که از شباهت ها سیراب میشود، اما وقتی ورق بر میگردد و زندگی مشترک شروع می شود میبینی که نه موارد بیشتری هست که برای خوشبخت بودن باید وجود داشته باشد.

در محل کار همه جور آدمی پیدا میشود. از مبادی آداب ترین افراد تا انسان های حراف. بعضی هم صورتی اند یا نارنجی، بعضی هم قرمز دو آتشه یا آبی. بعضی ها اما اهل صلحند و سر در لاک خویش میبرند و با آنانی که از قماش جنجالند کاری ندارند. ولی نمیشود کاری کرد. بعضی وقت ها صورتی ترین آدم ها مفتون قرمزترین ها میشوند و آبی ها خواهان نارنجی ها. آنها فکر میکنند همانی را که در آرزوهایشان میپرورانده اند پیدا کرده اند کسی که بهترین همسفر تا آخر عمر است.
علی اصغر احمدی روانشناس و صاحبنظر در امور خانواده در این باره آنقدر مستدل حرف زد که متقاعد شدیم آدم های محیط کار شباهت کمی به اصل وجودی شان دارند. او میگوید: آدم ها در محیط کار تنها لایه های ظاهری شخصیتشان را نشان میدهند ، نه تمام لایه ها را . ما همواره ماسک هایی همراه داریم که وقتی وارد محیط کار میشویم به چهره میزنیم تا ظاهری موجه داشته باشیم.
به همین جهت وقتی از او خواستیم تا محاسن و معایب ازدواج با همکار را برایمان فهرست کند، اینگونه سخن آغاز کرد:
«ازدواج با همکار تابع شرایط ازدواج مناسب است، یعنی باید معیارهای فرد مناسب در نظر گرفته شود و پس از آن براساس ملاک های مورد نظر انتخاب صورت بگیرد.برای همین قبل از ازدواج باید به شاخصه های مدنظرمان واقف باشیم و از تصمیم گیری صرف بر مبنای رفتار فرد در محیط کار پرهیز کنیم»
اما روی دیگر سکه ازدواج با همکار را احمدی در وابستگی هایی میداند که چشم و گوش ها را بر واقعیت میبندند: «مراودات مستمر در یک محیط نوعی وابستگی را ایجاد میکند که وقتی پای ازدواج در میان باشد این وابستگی ها تشدید میشود. اینها موانعی بر سر راه انتخاب درست هستند».

بعضی وقت ها پول میان زن و شوهر فاصله میاندازد، این یک باور عمومی و البته واقعیتی است که احمدی هم آن را تایید میکند: «مسایل مربوط به درآمدها برای خیلی از زوجین مشکل آفرین است، به خصوص زمانی که میخواهند در هزینه های زندگی مشارکت داشته باشند. گاهی اوقات زن و شوهرهایی که محل کارشان هم یکی نیست درآمد همسر را وارسی کرده و در مورد اینکه چرا پولش را خرج زندگی نمیکند، از او بازخواست میکنند.این مساله زمانی حادتر میشود که یکی از زوجین بخواهند بخشی از درآمدش را به پس انداز یا تملکی شخصی اختصاص دهد».
معایب ازدواج با همکار به اینجا ختم نمیشود، چرا که به گفته این روانشناس، دو همکار وقتی زن و شوهر میشوند ، حتماً مشاجرات و قهر و دعواهای خود را به محل کار هم میآورند این یعنی با خبر شدن تمامی همکاران از مسایل درون زندگی اما با این همه هستند زن و شوهرهای همکاری که نه تنها این مشکلات را ندارند که حتی این مسائل به مخلیه شان هم خطور نکرده این حادثه یک رویا نیست، بلکه همان چیزی است که احمدی به آن درک متقابل میگوید به گفته او زن و مردی که در عین همکار بودن با تفاهم در کنار هم عمر میگذرانند، اگر همکار هم نبودن حتماً چنین وضعیتی را تجربه میکردند.
تکلیف دخترانی که موفق به ازدواج نمی شوند؟
ارسال شده توسط علیرضا شایسته در 88/4/12:: 10:35 صبحهالووین- 1978
جن گیر- 1973
درخشان-1980
کشتار با اره برقی در تگزاس-1974
حس ششم- 1999
چیز - 1982
طلیعه مرگ-1978
28 روز بعد-2002
بچه رزماری- 1968
حلقه- 2002
مگس-1986
چشم-2003
جیغ-1996
جمعه سیزدهم- 1980
شیطان مرده2-1987
عروس فرانکنشتاین-1984
"A Nightmare on Elm Street-1984